اخبار > عطاالله باباپور : پیشینه و اشتراکات فرهنگی ایران و افغانستان
 


شماره خبر :٥٢٦٢٧٦   تاریخ انتشار خبر : 1396/05/25    ا   ١٨:١٠
 
عطاالله باباپور : پیشینه و اشتراکات فرهنگی ایران و افغانستان
در حقیقت موقعی می توان به طور مجزا از عبارت " روابط فرهنگی " برای ایران وافغانستان استفاده نمودكه بپذیریم در یك مقطعی روند جدا شدن و از بین رفتن وحدت سیاسی شكل گرفته باشد ، والا تا قبل از آن به هیچ عنوان نمی توان بر مردمانی كه در درون جغرافیای واحد ، دارای حیات فرهنگی بوده اند تفكیكی قایل شد.

داشته های فرهنگی وتولیدات ادبی و فرهنگی در این سرزمین كه هر از چند گاهی با تغییر سلسله ها و با سلیقه های مختلف مدیریتی هم روبرو می شدند ، آن قدر قوی و درهم تنیده بوده كه این آمد و شدهای حكام ومقامات لشكری و كشوری نمی توانسته مانع جدی بر سر راه این حیات فرهنگی باشد. اما این یكدستی و وحدت سیاسی و ارضی سرانجام در دوران افشاریه شكسته شد ومقدمات بروز و ظهور یك واحد سیاسی جدید در منطقه فراهم گشت .

بعد از مرگ نادر شاه افشار فرماندهان ارشد نظامی او بر سر كسب قدرت باهم اختلاف پیدا كردند و از میان آنها احمدخان ابدالی در افغانستان و كریم خان زند در ایران به سلطنت رسید و كار احمد شاه ابدالی با بیست وشش سال سلطنت درسال 1747 میلادی برابر با 1160 هجری قمری آغاز گردید .

تا قبل از احمد شاه ابدالی ، افغانستان وجود خارجی نداشت واوست كه آن را می سازد. بخشی از نامه او به خطاب به سلطان مصطفی عثمانی نیز گواه این مطلب است :

" ...... بنا به تقدیر قیوم قدیر نادر شاه از ابیورد و دره جز خروج كرد و به مرور خراسان وعراق وفارس و آذربایجان بل جمیع مملكت فسیح الفحست ایران وهندوستان وتركستان را مسخر ساخته و شجره استقلال تمامی سران و سركردگان ایلات واحشامات مملكت ایران را از پاانداخته دست تعدی وجود بر ایل جلیل افغان دراز نمود ، آثار تسلط به ظهور آورد ........ "

پس از استقرار دولت نوپا در افغانستان ، كشمكشهای شاه زادگان افغان پدیدآمد اینان هر كدام برای پیش برد مقاصدشان به دربار ایران وگاهی انگلیس در هند متوسل می شدند.

مشكلات داخلی این دولت و روابط خارجی آن بیشتر بر محور جنگها ، سیاست بازی ها و رقابت های استعمارگران انگلیسی و روسی رقم می خورد . مسئله هرات یكی از حادثه ترین محورهای ارتباط بین ایران وافغانستان شد كه نهایتاً با اعمال نفوذانگلیس پایان یافت و این شهر طی معاهده پاریس در سال 1857 متعلق به افغانستان شد .

تحولات پیش آمده در روابط سیاسی بین دو كشور علی رغم همه فراز ونشیب ها نتوانسته بر پیشینه فرهنگی كه ریشه در مشتركات قوی فرهنگی دارد تاثیر منفی داشته باشد جدا شدن هرات ، مسئله آب هیرمند ، قرارگرفتن ایران در بلوك غرب ، روی كارآمدن كمونیست ها ی طرفدار شوروی در افغانستان ، وقوع انقلاب اسلامی ایران ، اشغال افغانستان ، شكل گیری جهاد وتیره شدن روابط ج.ا.ایران با دولت افغانستان ، روی كار آمدن طالبان ، سقوط طالبان و شكل گیری دولت موقت افغانستان و حضوراشغالگران امریكایی در این كشور را می توان از این قبیل مسائل دانست .

مشتركات فرهنگی به مدد نخبگان فرهنگی درهمه فراز وفرودها سعی تلاشش این بوده كه این دو پیكره جدا شده از یكدیگر فقط به جداشدن سیاسی وجغرافیایی بسنده كرده باشند و پیوندهای فرهنگی منقطع نگردد البته مشتركات در برخی مواقع بسیار قوی تر از همت نخبگان و ارگانهای فرهنگی نقش آفرینی كرده اند والا شتاب به تحولات به گونه ای بوده كه به بهانه های مختلف می شده تا موجبات قطع ارتباط فرهنگی را پدید آورند اما وزن پیشینه مشتركات به اندازه ای بوده وهستند كه حتی اگر روابط فرهنگی بین دو كشور و دو ملت فاقد متولی و كارگزار رسمی باشد آنان اثر وكار خود را خواهند داشت در چند دهه گذشته قبل از انقلاب اسلامی ایران همواره برخی از فرهیختگان ایرانی این نكته را مد نظر قرار داده و آن را به همتایان افغانستانی خود گوشزدكرده اند كه نباید به گونه ای عمل شود تا سمت و سوی مطالعات ، تحقیقات ، اظهار نظرها و نتایج كار آنها منجر به جدا شدن از سابقه كهن فرهنگی و ادبی شود.

آنان ضمن ارایه چنین پیشنهادها و اعلام خطرهایی در این خصوص بیشتر بر تقویت مشتركات وداشته ها تاكید می كردند وهمیشه با ملایمت ونرمی با طرف مقابل برخورد كرده اند كه از جمله این اقدامات می توان تألیف كتاب " افغان نامه " توسط مرحوم دكتر محمودافشار یزدی را برشمرد. ایشان صراحتاً اعلام می كند بعد از علاقه به وطنم ایران هیچ كشوری را به اندازه افغانستان دوست ندارم وبعد از افغانستان پاكستان را دوست دارم . و درجایی می گوید ‌، ادبیات وشعر از امور معنوی ومشترك است . وحدت ادبی و فرهنگی غیر از وحدت سیاسی ، وحدتوطینی وعلی می باشد كه هر ملتی جداگانه برای خود داردوی همچنان معتقد است ، همانقدر كه تاریخ سازی را برای افغانستان نمی پذیرد ، به انحصار در آوردن مشاهیر و مفاخر گذشته ادبی و فرهنگی را كه در افغانستان پرورش یافته وزندگی كردند را فقط برای ایران به صلاح نمی داند .

...... وقتی نویسندگان ایرانی بدون توجه به افغانستان مستقل امروز ، شعرا و علمایی را كه زادگاه و یا پرورشگاه آنان افغانستان بودده است تنها به خودنسبت می دهند به اعتبار اینكه درزمان حیات آنان افغانستانی بصورت امروز وجود نداشته ، نویسندگان افغان هم بدون توجه به ایران آنها را منحصراً بنام خود ثبت می نمایند ......"
وی همچنین درخصوص در هم تنییدگی این پیشینه فرهنگی می گوید:

" ......... وقتی به تاریخ سرزمین ایران و سراسر فلات ایران ، زنان ایران و مذهب ایران قدیم نظر می افكنیم می بینیم ناحیه ای كه امروز به نام افغانستان نامیده می شود غالباً هسته ومایه وپایه ایران بوده است . نژاد آرین وایراین كه از آسیای وسطی به فلات ایران سرازیر شد اول در افغانستان قرار گرفت .

یك قسمت مهم فلات ایران را همین افغانستان تشكیل می دهد ، مذهب زردشت ابتدا در بلخ افغانستان نشو و نما كرد. زبان پهلوی اشكانی در خراسان بزرگ كه قسمتی از آن همین افغانستان فعلی است به عرصه رسیده وجای خود را به پهلوی ساسانی داده است .زبان دری كه همین فارسی فصیح كنونی باشد ازسغد و سمرقند و بخارا و بلخ كه آنها هم جزیی از خراسان آن روز كه افغانستان امروز هم جز دیگرش بوده سرچشمه گرفته وشیرخورده و در بلخ و غزنه افغانستان پرورش دوره جوانی خود را دیده است .
دو تا از دربارهای سلطنتی ایران كه وقتی مركز ثقل سیاست وادب بوده ، زمان سلطان محمود غزنوی و زمان شاهرخ وسلطان حسین بایقرا درهرات افغانستان قرار داشته است .

در روزگاران گذشته ، افغانستان وایران چیزها وافتخارهای مشتركی داشته اند كه بهر دو به ارث رسیده است و تجزیه بردار نیست ، مانند یك پرده نقاشی و یا یك نگین الماس قیمتی .

البته تكیه بر وجود چنین پیشینه فرهنگی صرفاً از سوی ایرانیان مطرح نبوده است . بلكه فرهیختگان افغانی هم به این نكات پرداخته اند بطور نمونه مرحوم سرور گویا اعتمادی طی سخنرانی در انجمن ادبی ایران پیرامون ارتباط معنوی بین دو كشور می گوید :

"..... حسن استقبال و بذل تفقد وتوجه آقایان نسبت به این برادر خویش بهترین گواه وجود یك اتحاد خلل ناپذیر معنوی ودر ارتباط قدیم ادبی در بین ایران وافغانستان محسوب می شود و امیدوارم این رشته استوار ملی وادبی كه از هزاران سال قبل بدین طرف استوار و پایدار بوده همواره وتا ابد برقرار بماند. "

 همچنین مرحوم خلیل ا... خلیلی كه سروده است :

غزنه با شیراز دارد ربطهای معنوی                            قصه بسیار است من در اختصار آورده ام

ملت افغان وایران غمگساران همند                          غمگساران را حدیث غمگسار آورده ام

و یا اینكه میگوید :

به اختلاف زمین وزمان جدا نشوند                       جماعتی كه شدند از ازل مهم مأنوس

سخنوری وسیاست زهم جدا باشند                      چنانكه عالم معنوی و عالم محسوس
درخاتمه این بخش جا دارد تا اشاره ای هم بشود به سروده شادروان دكتر سید محمد محیط طباطبایی با نام " من و برادر من " كه آن رابرای جناب آفای دكتر روان فرهادی یكی از فرهبختگان افغانستانی فرستاده است .

من و برادر من خیرخواه یكدیگرم                      دوتای زاده زیك جفت مادر و پدریم

من وبرادر افغان مهربان دل  من                          به دوستاری هم درزمانه مشتهریم

زهر چه می نگری می توان گذشت ولی             از این برادری خویشتن نمی گذریم

زمین و باغ و سرا بالسویه شد تقسیم                   كه هر كدام ، در آن سهم خاص خود ببریم

كنون به حصه مضرور خویش ساخته ایم              بدانچه سهم برادر شدست . بی نظریم

درون حصه مقسوم خانه موروث                         نشسته ودر آن ، مالكانه بهره وریم

ولی كمال پدر جامه نفیس نبود                           كه هر یكی بتوان وصله ای از آن بدریم

مفاخرپدرما مشاع باقی ماند                                نمی توان بفروشیم یا زهم بخریم

زبان و دین وخط وعلم و كارنامه او                   كنون بجاست ، كه در آن شریك یكدگریم

خدای را به كه گویم ؟ برادران محیط                كه ما نصیب برادر جدا ز خودشمریم
به هر حال روابط فرهنگی بین دو ملت ودو كشور تا قبل از اشغال افغانستان ووقوع انقلاب اسلامی درایران بایك چنین باورها ، مدارا كردنها وملاطفت هاییكه ریشه در مشتركات فیمابین داشته برقرار بوده است . اما پس از این حفظ همین رویه ومقطع ضمن تاكید بر پایدار بودن و پایدار ماندن تمامی مشتركات و پیشینه فرهنگی ، یك عنصر ازمیان سایر عناصر فرهنگی مشترك بیشتر خودنمایی كرد .

عنصردین ومشتركات دینی بسیار پررنگ تر از گذشته بروزكردو واژه هایی همچون جهاد ، مجاهد ، هجرت ، مهاجر ،حمایت از مظلوم ، ومسلمان حمایت از نهضت های آزادی بخش میدان دار روابط فرهنگی گردیدند.

هر چند كه این شرایط جدید منجر به قطع رسمی روابط بین دو دولت شد اما مشتركات و پیشینه قوی فرهنگی كارآیی خود را داشت و هر دو جامعه بطور خواسته ویا ناخواسته در تعامل با هم بودند.

بخش عظیمی از مهاجرین ومجاهدین در ایران در گیر این ارتباط فرهنگی شدند ، بسیاری از اهل ادب و فرهنگ افغانی كه در غیر از ایران سكونت داشتند از طریق مراكز فرهنگی ج .ا.ایران به این تعامل پرداختند كه اوج ارتباط فرهنگی از طریق كشور ثالث مربوط به شهرهای كویته وعلی الخصوص شهر پیشاور پاكستان قلمداد شدند.

پس از پیروزی مجاهدین ، اولین حركت از طرف جمهوری اسلامی ایران برای پایه گذاری نوین روابط رسمی فرهنگی بین دو كشور آغاز شد و خانه فرهنگ ایران در شهر مزار شریف افتتاح گردید ولی با سقوط این شهر و اشغال آن توسط طالبان این مركزبه آتش كشیده شد.

بعد از سقوط طالبان وتشكیل دولت موقت اسلامی افغانستان و ورود جمهوری اسلامی ایران به قضیه بازسازی افغانستان مقرر گردید تا درخصوص بازسازی فرهنگی این كشور نیز گامهای موثری برداشته شود درهمین ارتباط كمیته فرهنگی ستادبازسازی متولی پرداختن به موضوعهای فرهنگی وروابط دو جانبه ای گردید كه ریشه در مشتركات فرهنگی وتمدنی داشت . بدنبال هزینه های مادی ومعنوی كه در این خصوص می شد ضروری بود تا مسئله تاسیس رایزنی فرهنگی ج .ا.ایران در كابل مطرح شود كه نهایتاً در تابستان 1382 این امر تحقق گردید.

اینك باید منتظر بود تا با استفاده از امكانات وتسهیلاتی كه در هزاره سوم در اختیار می باشد شاهد ساماندهی ، تقویت و گسترش روابط فرهنگی و پویایی این پیشینه ومشتركات قوی فرهنگی دوملت باشیم.

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج